حمد الله مستوفى قزوينى
245
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خروج قرامطه و بردن حجر الاسود از كعبه در سنهء احدى و تسعين و ثلثمايه 35 بر اين كار چون سال بگذشت چار * به مكّه درون حال دين گشت زار بشد بو سعيد جنّايى گهر « 1 » * ابا قرمطيان بدان بوموبر ز حُجّاج جستند جنگى گران * بكشتند حُجّاج بىمر در آن تبه شد ز حُجّاج چندان بزار * كه اندر حرم كشته بد سه هزار شد انباشته چاه زمزم ز مرد * بر اينگونه آن جايگه قتل كرد 40 حجر آنكه خوانيش سنگ سياه * ببردند بخوارى از آن جايگاه سر چاه مبرز از آن ساختند * چنين در بدى سر برافراختند عجب آنكه با اينچنين كار زشت * خداشان به گيتى درون زنده هشت نه يزدان اگر چند باشد غيور « 2 » * به كار اندرون نيز باشد صبور كند ديرگيرى ولى سختگير * بود ز آن سر دشمن آرد به زير 45 ز مكّه بشد بو سعيد و سپاه * به جنگ خليفه شتابان به راه به نهر ملك لشكر آمد فرود * خليفه چو احوال ايشان شنود ابى ساج « 3 » را با سپاهى گزين * فرستاد بر جنگ ايشان به كين ابى ساج نزديك ايشان پيام * فرستاد و گفتا بدان خويش كام كه : « چون دوستى بودمان در ميان * نخواهم رسانم به جانت زيان
--> ( 1 ) ( ب 36 ) . در اصل و سب : بو سعيد جنايى ؟ ؟ ؟ گهر : « در همين سال در بصره وحشت افتاد كه مبادا ابو سعيد جنّابى و ياران او كه در بحرين بودند آنجا را تصرف كنند » . ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 658 ) . ( 2 ) ( ب 43 ) . در اصل : عيور . ( 3 ) ( ب 47 ) . در اصل و سب : ابى ساخ . ابى ساج - ابو ساج : « وقتى محمّد از مقابل ابو السّاج گريخت به يمامه و بحرين رفت و بر آنجا استيلا يافت . » ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 581 ) .